جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

618

تحفة الملوك ( فارسى )

داخل بهشت گردم ، پس فرمودند كه « ما احببت ان ياتيه الناس اليك فاته اليهم و ما اكرهت ان يأتيه الناس اليك فلا تأته اليهم » « 1 » ، يعنى آن‌طورى كه دوست مىدارى كه مردمان با تو رفتار بنمايند به آن‌طور ، پس رفتار بنما با ايشان به همان نحو ، و طورى را كه ناخوش مىدارى كه رفتار بنمايند مردمان با تو به آن نحو ، پس رفتار منما با ايشان به آن نحو . و اين خصلت از جملهء اعظم خصال و اتمّ آثار عقل است و از خاصهء انبيا و اوليا و كمّل است ايضا . و از اين‌جا است كه فرمودند : « من انصف النّاس من نفسه رضى به حكما لغيره » « 2 » ، يعنى كسى كه انصاف بدهد با مردمان از جانب نفس خود ، پس آن‌كس مرضى داشته شده است از براى آن‌كه حكم باشد مر غير خود را . و فرمودند ايضا كه « سيّد الاعمال ثلثة : انصاف الناس من نفسك حتى لا ترضى بشىء الا رضيت لهم مثله ، و مواساتك الاخ فى المال و ذكر اللّه على كل حال ليس سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الّا اللّه فقط و لكن اذا ورد عليك شىء امر اللّه عزّ و جلّ به اخذت به و اذا ورد عليك شىء نهى اللّه عزّ و جلّ عنه تركته » « 3 » ، يعنى آن كه بهترين و عظيم‌ترين اعمال سه چيز است : يكى انصاف دادن با مردمان به طورى كه رضا نشوى از براى خودت به چيزى و به رفتارى مگر اين‌كه رضا بشوى از براى ايشان به مثل آن چيز و آن رفتار ، و يكى ديگر مواسات نمودن و اعانت كردن برادر دينى است به مال خود ، و يكى ديگر ذكر و ياد خدا نمودن است در جميع احوال . و بعد فرمودند كه مراد از ذكر ، به خصوص سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الا اللّه و امثال آن نيست ، بلكه مراد آن است كه هر وقت كه وارد بشود بر تو چيزى كه خداوند امر به او نموده است ، او را بگيرى و عمل نمايى و هرگاه كه وارد بشود بر تو چيزى كه خداوند نهى از او نموده است ، ترك نمايى او را و نكنى . و مخفى نماناد كه مراد از ذكر خدا در احاديث و در اصطلاح ائمه عليهم السّلام هميشه همين معنى است . و اما تقدم در امور ، پس عبارت است از سبقت گرفتن نفس مر غير خود را در امر خير و عمل صالح و حريص بودن بر او و مسارعت نمودن به سوى او ، چنان‌كه

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 146 ، ح 10 . ( 2 ) . همان ، ح 12 . ( 3 ) . همان ، ص 144 ، ح 3 .